محمد على مجاهدى
473
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
به خاك ماريه افتاد جسم شاه شهيد * چرا به پيكر صد پارهاش گذر نكنيد براى حبّ وطن گر ز كربلا دوريد * ز دل چرا به سوى كربلا سفر نكنيد گذشت از سر جان شاه دين براى شما * شما چرا به رهش ترك جان و سر نكنيد ؟ بهار عمر على اكبرش خزان گرديد * چرا هواى گلستان ز سر به در نكنيد ؟ به شام زينب دلخون بود خرابه نشين * فغان چرا از غمش شام تا سحر نكنيد به بوسهگاه نبى مىزند به چوب يزيد * چرا شكايت او را به دادگر نكنيد ؟ به پا نموده قيامت ز شعر خود ( صامت ) * ازين قيامت عظمى چرا حذر نكنيد ؟ ! « 1 » 43 . عنقاى طالقانى ( 1266 - 1333 ) زندگينامه نامش جلال الدين ابو الفضل ، فرزند على بن هاشم طالقانى ، تخلص شعرىاش « عنقا » است . به سال 1266 ه . ق در قزوين به دنيا آمد و تا نوزده سالگى در زادگاه خود به آموختن علوم مقدماتى پرداخت و سپس رهسپار تهران شد . علوم معقول را در محضر سيد رضى حكيم الهى و آقا على مدرس ( فرزند آقا عبد اللّه مدّرس زنوزى ) آموخت و علوم نقلى را از آقا سيد على ( صاحب حاشيه و تعليقه بر قوانين ) شيخ محمد صادق ( فرزند شهيد ثالث برغانى ، شاگرد صاحب جواهر ) آخوند ملا على خيارجى قزوينى ، حاج ملا هادى مدرّس ( شاگرد صاحب جواهر ) و علوم غريبه را از آقا سيد على قزوينى معروف به علاقهبند فرا گرفت و در محضر بزرگانى چون آقا سيد قزوينى ، آقا ميرزا عبد القادر تاجر جهرمى به كسب معرفت پرداخت . از آثار او است : عقايد حقّه در اصل دين و مذهب ، رساله در اثبات نبوت خاصّه و ولايت خاصّه ، مثنوى انوار قلوب السّالكين كه ترجمه چهل حديث نبوى و حاوى دستورهاى سلوكى است ، حقايق المناقب - در مدايح اهل بيت - اشارات الحسينيه بر وزن صيقل الارواح عارف رومى و در رثاى خامس آل عبا ، رساله آئينه جهانبانى در آيين جهاندارى ، و ديوان اشعار .
--> ( 1 ) . همان ، ص 136 .